Lady aryana

Lady aryana

این وبلاگ برای من حکم دفترچه خاطرات داره تا حرفهایی که رو دلم قلنبه میشن رو بتونم با خیال راحت اینجا بنویسم

پیوندهای روزانه

موضوع:صبح خود را چگونه آغاز میکنید؟

سه شنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۸، ۱۱:۵۳ ق.ظ

من معمولا موقع صبحانه خوردن تنها هستم و از اینکه در سکوت صبحانه بخورم اصلا خوشم نمیاد و دلم میگیره.زمانی که تازه ازدواج کرده بودم صبح ساعت ۷بیدار میشدم و همراه با آماده کردن و خوردن صبحانه،برنامه حالا خورشید رو نگاه میکردم.اون اوایل برنامه شون جالب بود،حداقل برای من که نمیخواستم تو سکوت صبحانه بخورم خوب بود.ولی بعدا مخصوصا سری آخر برنامه شون افتضاح شد و نگاه نکردم.در حال حاضر هم از هیییییچ کدوم از برنامه های صبحگاهی صدا و سیما خوشم نمیاد به دلایل زیاد.

یه مدت هم هر روز یک یا دو اپیزود از سریال بیگ بنگ رو میدیدم.ولی دیگه اون رو هم چند دور نگاه کردم و برام تکراری شده.یه مدت داستان صوتی گوش میدادم(جودی ابوت) که خیلی برام لذت بخش بود و از تموم شدنش خیلی غصه ام گرفت.

 الان چند وقته که پادکست های بی پلاس رو گوش میدم که اونها هم برام خیلی جالبن و از شنیدنشون هم لذت میبرم هم یه چیزی هم به اطلاعاتم‌‌ اضافه میشه.مخصوصا اون پادکست هایی که موضوعشون تاریخیه رو خیلی دوست دارم.

شنبه ها هم قسمت جدید برنامه چند شنبه با سینا رو تو یوتیوب نگاه میکنم،البته نصفشو میبینم چون برنامه اش طولانیه و من هم باید برم سر درس و مشقم.یا یه مدت مصاحبه های مکس امینی با ایرانی های موفق خارج از کشور رو میدیدم و خیلی بهم انگیزه میداد.

حالا هدفم از این پست این نبود که برنامه صبحانه خوردنم رو براتون توضیح بدم،هدفم این بود که بپرسم شما تو این تایم چه کاری انجام میدید؟کسی هست که مثل من دلش بخواد یه برنامه جالب در حد بیست یا سی دقیقه ببینه یا بشنوه؟تو یوتیوب یا پادکست به درد بخور چیزی سراغ دارید؟

کلا اگه کسی چیزی به ذهنش میرسه ممنون میشم به منم معرفی کنه چون یه مدته خیلی در این زمینه احساس خلا میکنم.اگرم چیزی به ذهنتون نمیرسه بازم دلم میخواد در مورد صبحانه خوردنتون برام بنویسید.اصلا چی میخورید؟چیکار میکنید؟دوست دارید تنهایی صبحانه بخورید یا خوشتون نمیاد؟

  • آریانا

enjoy

سه شنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۸، ۱۱:۵۸ ب.ظ

  • آریانا

پنج روز گذشت و این داغ کمرنگ نشد

دوشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۸، ۰۱:۳۵ ب.ظ

اصلا میفهمید تو هواپیما نشسته باشی و از همه جا بی خبر،یهو هزار تا سوراخ تو بدنت ایجاد بشه و بدنت سوراخ سوراخ بشه و یک دقیقه تو اون وضعیت باشی،یک دقیقه زجر بکشی و بعد بمیری،یک دقیقه بدن آبکش شده بچه ات رو ببینی و نتونی کاری بکنی،یعنی چی؟میفهمید چه جهنمیه؟؟

ای کاش وقتی میاید تو تلویزیون و با بی شرمی دهن گشادتونو باز میکنید و حرف مفت میزنید یه لحظه این تصویر از مغز پوکتون میگذشت،قطعا کمتر یاوه و اراجیف میگفتید.

یه خانمی دیروز خیلی با خونسردی گفت حالا یه اشتباهی شده ۱۷۰ نفر این وسط کشته شدن،اشتباه بوده دیگه...

خواستم بهش بگم اگه دختر شما با سهمیه رفته دانشگاه و داره با هزار زور و بدبختی پزشکی میخونه،بیشتر آدم هایی که تو اون هواپیما بودن سرمایه های انسانی خیلی ارزشمندی بودن که با زحمت و تلاش خودشون به جاهای خیلی خوبی رسیده بودن یا داشتن میرسیدن.

خواستم بهش بگم فقط یه لحظه و نه بیشتر،فکر کن بچه خودت هم تو اون هواپیما بوده باز هم با این بی تفاوتی و سردی چنین حرفی رو میزدی؟

ولی عوض همه این حرف ها سکوت کردم و فکر کردم من چی دارم که به این چنین آدم احمقی بگم؟؟؟

ای کاش فارغ از هر دیدگاه سیاسی که دارید،کمی دردناک بودن قضیه رو ببینید،کاش بعضی ها کمی دلشون نرم تر بود...

  • آریانا

بی شرمی

شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۸، ۱۰:۴۷ ب.ظ

​​​​​​ای کاش صدا و سیما با این گزارش های وقیحانه اش انقدر نمک رو زخم خانواده های داغدار و مردم نمیپاشید...

  • آریانا

عوضش امنیت داریم!

شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۸، ۰۸:۲۹ ق.ظ

ایران مسئولیت منهدم کردن هواپیمای اکراینی را بر عهده گرفت.

 

 

اون دوستانی که فکر میکردن مردم هیچی حالیشون نیست و همش چرت و پرت میگن و توهم زدن و اصلا چطور ممکنه ایران یه هواپیمای مسافربری رو مهندم کرده باشه،دلم میخواد الان قیافه شونو ببینم...

 

از رستم پیروز همین بس که بپرسند

از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟

 

  • آریانا

گلچین روزگار

پنجشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۸، ۱۱:۱۱ ق.ظ

قیافه خندان پونه گرجی که تازه چند روز پیش عقد کرده مدام جلو چشممه و اون خنده قشنگش تو عکس رو نمیتونم فراموش کنم.همش به این فکر میکنم که چند روز پیش چقدر خوشحال بودن و احتمالا احساس میکردن خوشبخت ترین آدم های روی زمین هستند.

چقدر دیروز از شنیدن این خبر حالم بد شد.

دیشب با اینکه خیلی خسته بودم و خوابم می اومد اما نمیتونستم بخوابم.کلی با همسرم در موردش حرف زدیم و اینکه چقدر فاصله مون تا مرگ کمه و چقدر مفت و راحت همه چیز تموم میشه و بیشتر دلمون گرفت.یکی از کشته شده ها همکلاسش بود.خودش و همسرش هر دوتاشون تو کانادا استاد دانشگاه بودن.

اینکه خیلی از مسافرهای اون هواپیما جوان،تحصیلکرده،نخبه و موفق بودن دردناک بودن قضیه رو ده برابر میکنه.امیدوارم روحشون شاد باشه و خدا به خانواده هاشون صبر بده.این یک هفته چقدر سخت و تلخ بود.چقدر در نگرانی و ناراحتی گذشت...

 

 

یکی دو هفته پیش رفتم یه پالتو خیلی قشنگ و یه جفت پوتین خریدم اما از یه پالتو و پوتین دیگه هم خیلی خیلی خوشم اومد و با دو دلی زیادی مجبور به انتخاب شدم.بعد به شوخی هی به همسرم میگفتم بیا اون دو تای دیگه رو هم بخریم و همسرمم میگفت نه دیگه پر رو نشو،حالا سال بعد هم باز میخری.

امروز صبح همین که چشم باز کردیم اولین چیزی که گفت این بود که بیا امروز  بریم اون پالتو و پوتین رو بخریم.میترسم یه روز دیگه نباشی و من همش تا آخر عمر غصه میخورم که دلش فلان چیزو میخواست و براش نخریدم و از غصه دق میکنم...

من😐😐

پالتو و پوتین😐😐😂😂

نمیدونستم انقدر لطیف و دل نازکه...

 

  • آریانا

سقوط

چهارشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۸، ۰۲:۱۳ ب.ظ

خدا صبر بده به خانواده هاتون،یه صبر عظیم که بتونن با این غم و مصیبت بزرگ کنار بیان و دیوونه نشن.

اون دو تا دانشجوی صنعتی شریف که سه روز پیش عقدشون بوده،

اون دانشجوی دکترا با بچه و همسر باردارش،

اون دانشجوی بریتیش کلمبیا،

اون زن،اون مرد،اون بچه...

چقدر ناراحت و غمگینم امروز،فقط خدا میدونه...

  • آریانا

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست...

پنجشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۸، ۱۱:۴۸ ق.ظ

چند روز پیش که یه جایی بودم با یه خانم محترم و مهربون آشنا شدم که اهل شهر ما نبود.گفت چقدر مردم اینجا شاد و سر حالن.چقد لباسهای رنگی رنگی و شاد و قشنگ میپوشید.ما زنجانی ها اصلا اینطوری نیستیم.بیشتر لباسهای مشکی و تیره و چادر میپوشیم.مردممون هم خیلی غمگینن.یه سری چیزای دیگه هم گفت که من اصلا نفهمیدم.همون اسم زنجان کافی بود تا پرتم کنه به چند سال پیش و یادآوری خاطرات گذشته و کسی که خیلی دوستش داشتم.به زور خودمو کنترل کردم که بغض نکنم و اشک تو چشمام جمع نشه.دلم میخواست اون خانمو بغل کنم...

تا حالا انقدر تو عمرم دلتنگ کسی نبودم.

پارسال همین حدودا بود که به صورت اتفاقی فهمیدم نامزد کرده.یکی از دوستهای مشترکمون(البته بیشتر دوست من بود)که البته از چیزایی که بینمون بود خیلی خبر نداشت یه روز تو تلگرام گفت راستی فلانی رو یادته؟بعدشم یه عکس برام فرستاد و گفت زن گرفته.وای دیدن عکس همان و خراب شدن دنیا رو سرم همان...

تو عکس داشت لبخند میزد و حلقه دست نامزدش مینداخت.چه بر من گذشت رو فقط خدا میدونه.یک هفته داغون بودم کاملا.میدونستم بالاخره دیر یا زود اون هم ازدواج میکنه ولی اصلا دلم نمیخواست خبرشو بشنوم یا عکسشو ببینم.پیج اینستاگرامشو نگاه کردم دیدم تو بیو نوشته engagedو از این حرفها.

یاد خودم افتادم که بعد از عقدم نه عکسی نه نوشته ای نه هیچی تو هیچ پیج و فضای مجازی نذاشتم فقط و فقط به این خاطر که دلم نمیخواست اون ببینه و ناراحت بشه.چون میدونستم هر از گاهی پیجمو با اینکه پرایوت بود میبینه.هر چند از چند ماه قبل از عقدم به هیچ عنوان حتی یک کلمه باهاش حرف نزده بودم.ولی اون گاهی برام با ایمیل یه شعری چیزی میفرستاد.لابد از فشار دلتنگی.آخرین چیزی که برام فرستاد یک بیت شعر از سعدی تو دایرکت اینستاگرام بود.دو سه هفته قبل از عروسیم...

یه بار دیگه با دقت عکس رو نگاه کردم.حسرت خوردم که من میتونستم جای اون دختر باشم.دختری که اصلا هم قشنگ نبود.نه قشنگ بود نه مثل من قد بلند بود.(این اولین بار بود که یه دختر از نظرم قشنگ نبود)بعدش عکسو حذف کردم.

دلم سوخت.برای خودم،برای عشقم،برای کسی که خیلی دوستم داشت و منو میخواست.دلم برای عشقمون سوخت که سرانجامش نرسیدن بود.

لعنت به این روزگار...

  • آریانا

ای تیرویید کم کار،تو را چه میشود؟

چهارشنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۸، ۱۱:۲۶ ق.ظ

آزمایش خون دادم و از دیشب که جوابشو گرفتم غمگینم.

اینجانب با ۲۵سال سن و ورزش مداوم قند خونم ۸۷ بود!!!

البته دلیلشم هله هوله هاییه که این چند ماه بی رویه خوردم.دیگه لب نمیزنم به هیچکدوم.

حالا اینا همه به کنار.با TSH چه کنم که عدد ۱۰.۸۲رو نشون میده(تیرویید که میگن نرمالش بین ۰.۴تا ۴ هست) فکر کنم تیروییدم به شدت کم کاره.

میگم چرا یه مدت ریزش مو دارم و پوست دستم معمولا خیلی خشک میشه.شاید دلیلش همین کم کاری تیرویید باشه.خیلی هم زود خسته و بی حال میشم.

 

البته هنوز جواب آزمایشمو پیش پزشک نبردم و اینا استنباط خودم بودم.

  • آریانا

سفر

سه شنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۸، ۰۱:۰۱ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • آریانا